مكتب فرانكفورت
پيدايش مكتب:
پس از اينكه پيشگويي هاي ماركس مبني بر وقوع انقلاب كارگري عليه نظام توليد سرمايه داري محقق نگشت و همچنين در پي ناكامي جنبش هاي ماركسيستي در اروپا و اينكه كارگران اصلا" تمايلي به انقلاب و پيروزي در آن نداشتند ، گروهي از روشنفكران آلماني بر آن شدند كه به بازخواني انديشه هاي ماركسيستي بپردازند .
اين روشنفكران يك مؤسسه تحقيقات اجتماعي كه وابسته به دانشگاه فرانكفورت بود در سال 1923 تاسيس كردند .
اين مؤسسه مهمترين جريان فكري دنياي سرمايه داري از زمان ظهور ماركسيسم به بعد را پي ريزي كرد،كه بعدها به مكتب فرانكفورت يا نظريه انتقادي موسوم شد .
هدف مكتب فرانكفورت :
هدف نظريه پردازان اين مكتب كه ايجاد و تغيير سياسي و اقتصادي و فرهنگي را براي جوامع سرمايه داري زمان خود ،لازم مي دانستند ،اين بود كه به كمك آثارشان تضادهاي زير بنايي و جوامع طبقاتي ، تحولات اجتماعي مثبت و پيش رونده بيافريند.
محورهاي انديشه اين مكتب:
محور اصلي اين مكتب را بايد در مفهوم نظريه انتقادي جستجو كرد، كه مطالعه و تجزيه و تحليل جنبه هايي از واقعيتهاي اجتماعي است كه ماركس و پيروان وي آنها را ناديده گرفتند.
اين نظريه توجه خاصي به نابرابري و ظلم دارد، و در برابر برخورد با مسائل جوامع معاصر ، نوعي رويكرد انتقادي براي تحليل كردن آنها ارائِه مي كند.
نظريه انتقادي ضمن انتقادات زير بنايي از رويكردهاي رايج ، در شناخت جامعه به ايرادات روش شناختي و متدولوژيكي اين رويكردها پرداخته و شيوه هاي پوزيتيويستي را براي مطالعه جامعه ، مورد نقد قرار مي دهد.
اساس اين نظريه را همين نقد اعتقادات پوزيتويسم تشكيل مي دهد، كه معتقد است كاملترين يا تنها شكل شناخت توصيف پديده هاي حسي و تجربي است و هر گونه شناخت اينگونه مبتني بر توصيف واقعيات تجربي مي باشد.
تفاوت مكتب فرانكفورت و نظريه انتقادي :
نظريه انتقادي در جامعه يك نظريه ارزشي است كه بر اساس يك سري پيش فرض ها ، كه در واقع خطوط راهنمايي كلي آن هستند ، به تحليل و انتقاد از وجوه مختلف جامعه ، مي پردازد كه اهم اين خطوط عبارتند از :
1-آراء و عقايد افراد، برخاسته از جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنند.لذا براي نيل به شناخت و نتايج عيني آن بايد به بستر زماني و مكاني اي كه افراد در آن بسر مي برند، توجه كرد.
2- روشنفكران، نبايد در جهت گيري هاي علمي- تحقيقاتي و همينطور در برخوردهاي سياسي – اجتماعي خود، عيني و برون گرا باشندو نبايد واقعيت را از قضاوت ارزشي جدا كنند.
3- روشنفكران بايد نسبت به جامعه مورد بررسي خود، موضعي انتقادي داشته باشند. موضعي كه هدف اساسي آن آگاه ساختن افراد و ايجاد تحول اجتماعي باشد.
4- با توجه به وجود مقولاتي چون حقيقت و شناخت (رويكرد هنجاري)،نظريه انتقادي به مراتب بيش از (رويكرد امر واقع)پوزيتويسم،مي تواند روشنفكران را در تحقيقاتشان در زمينه علوم اجتماعي و انساني به اين مقولات نزديك كند.
5- ابراز قضاوت نظريه انتقادي، به دريافت هگلي از عقل نزديك تر است . تا به دريافت ماركسي از آن.
بر اساس دريافت هگلي، تكامل و پيشرفت آزاد افراد به قوام و بنياد عقلاني جامعه وابسته است.
6- اين توهم كه مالكيت و سود ، نقش كليدي خود را از دست داده اند ، مردود است و به زعم نظريه انتقادي ، حتي خود نظريه سنتي نيز بخشي از فرايند توليد بوده و در خدمت واقعيت موجود و به ويژه افزايش سود و تحكيم سلطه مالكيت قرار دارد.
در نزد اعضاي اين مكتب و نظريه ،يك سري اصول محوري مقبول وجود داشت كه بايد به عنوان عمده حاكم بر فعاليتهاي پژوهشي ،در راس برنامه هاي مكتب قرار مي گرفتند. كه از جمله مهمترين آنها عبارتند از :
1- سرمايه داري در رشته اي از بحران هاي حاد به سر مي برد. بهترين راه براي درك صحيح اين بحران ها چيست و چه رابطه اي بين امور سياسي و اقتصادي وجود دارد؟
2- مناسبات اجتماعي در معرض تغيير جدي قرار گرفته اند. جهت گيري اين تغيير به كدام سو است و اين تغيير چه اثري بر روند فرد دارد؟
3- اقتدار گرايي(اتوريتايانيسم) و توسعه نهادهاي بوروكراسي، ظاهرا" نظم مسلط روز به شمار مي روند. اين پديده ها را چگونه مي توان درك و تحليل كرد؟
4- مبارزات جنبش هاي كارگري در اروپا بصورت مبارزه واحد تمام كارگران جهان، تحقق نيافت. عوامل و موانع اين امر كدامند؟
5- عرصه هاي مختلف فرهنگ، در معرض دخل و تصرف و تحت نظارت دقيق قرار گرفته و به بازي گرفته شده اند. آيا نوع جديدي از ايدئولوژي در حال تكوين است؟ اگر آري،اين ايدئولوژي جديد چگونه و چه اثراتي بر زندگي روزمره افراد دارد؟
لازم به ذكر است نظريه پردازان اين مكتب ابتدا عقايد خود را بر تفكر ماركسيستي استوار كردند و اساسا" تاثير گرفته از انديشه ها و آراي ماركس بودند(هر چند وام دار بودن آنها به هگل را نيز نبايد ناديده گرفت) اما در 50 سال اخير،از اصول خود بسيار فاصله گرفته اند.
اصول اوليه آنها را سرمايه داري و ليبرال دموكراسي تشكيل مي داد. اما بعد از گذشت سالهاي اوليه اين مكتب، هيچ نظريه واحدي كه مورد توافق اعضاي آن باشد، وجود نداشت.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:33 توسط ابوذر حسینی
|