آشنايي با آراء و افکار گرامشي- تهيه و تنظيم: ميثم قمشيان
گرامشي از فعالان اصلي عرصه ي سياست در حول و حوش جنگ جهاني
اول و از رهبران جنبش طبقه ي کارگر ايتاليا در اوائل و اواسط دهه ي 1920 – تا زمان
دستگيري اش در نوامبر 1926 – بود. بسياري از آثار او، خواه از سال هاي پيش از
زندانش ناشي شده باشد و خواه پژوهش هايي باشد که او در زندان پي گرفت، در واقع به
مسائل مارکسيسم سياسي و اجتماعي مي پردازد.گرامشي پس از آنکه ديد پيش بيني هاي
مارکس در باره ي کشورهاي غربي به وقوع نپيوست و حتي به رغم خيزش هاي اجتماعي و ايدئولوژيک
گسترده، قدرت و اقتدار هنوز در دست دولت و سرمايه داري است و آنچه که مارکس براي
غرب پيش بيني مي کرد در روسيه بوقوع پيوست، نياز به تفسيري ديگر از مارکسيسم را عميقا
احساس مي کرد و براي ايجاد اين تفسير جديد تلاش مي نمود.ويژگي کار گرامشي ، نگاه
به مسائل از جنبه ها و مواضع مختلف است. (هالوب،1374)
مهمترين مفهومي که از گرامشي باقي مانده است، مفهوم «هژموني»
است. هژموني مجموعه اي
از ايده هاست كه به وسيله آن ايده ها
گروه هاي غالب مي كوشند
موافقت گروه هاي پايين را نسبت به رهبري خود تأمين
كنند.هژموني
را مي توان
همان «فهم مشترك» دانست كه عبارت است از جهاني فرهنگي كه در آن جهان، ايدئولوژي
غالب، گسترش يافته است و نوعي همساني و تجانس در بين افراد جامعه با آن بوجود
آمده است؛
و در نهايت هژموني اعمال طبقه سرمايه دار
يا نمايندگان آنها به منظور نيل به قدرت دولتي و حفظ آن در درازمدت است؛ اگر چه
هژمونی خاص طبقات و حکومت های سرمایه داری نیست و کارگران نیز می توانند به تولید
هژمونی اقدام ورزند.
همچنین هژموني مفهومي است که از يک سو، به توضيح اين نکته
کمک مي کند که چگونه دستگاه دولت يا جامعه ي سياسي ـ به پشتوانه ي يک گروه اقتصادي
خاص و پشتيباني از آن ـ مي تواند به کمک نهادهايي چون قوه ي قضائيه، پليس، ارتش و
زندان، اقشار گوناگون جامعه را به زور وادار به پذيرش وضع موجود نمايد. از سوي ديگر،
و مهمتر از آن، هژموني مفهومي است که به ما کمک مي کند تا نه تنها راه هاي استفاده
ي سرکوبگرانه ي گروه اقتصادي مسلط را از دستگاه هاي دولتي جامعه ي سياسي براي حفظ
وضع موجود بشناسيم، بلکه بدانيم که جامعه ي سياسي، و از آن مهم تر، جامعه ي مدني با
نهادهايش، از آموزش، دين و خانواده گرفته تا خرده ساختارهاي اعمال زندگي روزمره،
چگونه و کجا به توليد معني و ارزش هايي خدمت مي کنند که به نوبه ي خود رضايتي خود
به خودي و ناخوآگاه را در بين اقشار مختلف جامعه توليد مي کند. گرامشي
البته معتقد است انسان روشنفکر مي تواند بر اين هژموني غلبه کند و مردم را نسبت به
اين مقوله آگاه نمايد. يعني مفاهيمي را توليد کند که بر خلاف مفاهيم هژمونيک، حافظ
و تامين کننده ي کرامت و منزلت انساني باشد. بدليل تمرکز گرامشي بر امر تبليغات و
اقناع، تمرکز او بيشتر بر روبناست تا بر زيربنا و به همين دليل هم او جزء مارکسيست
هاي غربي (همانند لوکاچ) به شمار مي آيد. هر چند که گرامشي بر خلاف لوکاچ تا حدي
موافق مدرنيته است.(هالوب،1374،صص20-22)
گرامشی راه مقابله با هژمونی غالب را کار سیاسی می داند.
در ادبيات و به تبع آن در مقوله ي فرهنگ نیز،گرامشي معتقد
به خوانش فعال متن است و بنابراين تغيير فضاي هژمونيک را نه فقط وظيفه ي روشنفکر
به معناي خاص و تحصيلکرده ي آن، که آن را امکاني براي هر کس در سطح خود و مشروط به
برخورد فعال و انتقادي با متن مي دانند. گرامشي همچنين معتقد است که عناصر ساختاري
و نشانه شناختي متن، توليد معني از سوي خواننده را محدود و مشروط مي کنند و بدين
سان او را از توليد معاني ديگر ناتوان مي کنند. اين نظر اگر چه مي تواند او را
سرچشمه ي ساختارگرايي معرفي کند ولي با نظر قبلي او اندکي در تناقض است.
گرامشي براي نقد يک متن فقط اعتقاد به تک گزاره ها ندارد
بلکه معتقد است که بايد جهان بيني مولف را نيز کشف و در نقد متن از آن بهره برد تا
منظور نويسنده دقيقا مکشوف گردد و تاثير آن بر خواننده به صورت دقيق و پيش بيني پذيري
معلوم گردد. به عبارت ديگر گرامشي براي نقد يک متن، تحليل گفتمان را بر تحليل
محتوا ترجيح داده و آنرا مهم تر و ضروري مي شمارد و تحليل محتوا را ناکامل يا گمراه
کننده مي داند.
او بر نقشي كه عاملان انساني در تغيير تاريخي ايفا مي كردند
تأكيد داشت و معتقد بود: بحران هاي
اقتصادي به خودي خود نخواهند توانست سرمايه داري
را سرنگون كنند. گرامشي مي خواست
ماركسيسم را از جبرگرايي اقتصادي برهاند و قدرت تبييني آن را با عنايت به نهادهاي
روساختي توسعه بخشد؛ اما اين الگو از طرف مارکسيست ها چندان مورد توجه قرار نگرفت.
به همين دليل هم بيشتر ديالكتيكي مي انديشيد
تا جبرگرايانه. او مي كوشيد نظريه اي
بنا كند كه خودمختاري، استقلال و اهميت فرهنگ و ايدئولوژي در آن به رسميت شناخته
شده باشد.
از نظر گرامشي، هژموني بورژوازي مبتني بر دو
حقيقت است كه هر دو به يك اندازه اهميت دارند: يكي غلبه اقتصادي و ديگري رهبري
روشنفكرانه ي فكري. در
بعد روشنفکرانه ی فکری، آنچه امروز اهمیت دارد حضور رسانه ها در این زمینه است.
«چارلز ليز بلام، يکي از چهره هاي برجسته ي علوم سياسي آمريکا، حل رابطه ي ميان
حکم رانان و مردم (و نيز مردم و مردم) را از سه راه ممکن مي دانند: اجبار، مبادله
و اقناع. در قرن بيست و يکم استفاده از زور و روش هاي جبري آشکار تقريبا رنگ باخته
و تفوق ساز و کارهاي بازار بر اقتصادهاي دولتي ابزارهاي اقتصادي دولت ها (و جمعيت
ها) براي سلطه بر شهروندان را نيز محدود ساخته است. از سوي ديگر گسترش روزافزون
انواع رسانه هاي همگاني و حضور فراگير آنها در عرصه هاي گوناگون زندگي، اقناع را
به بهترين و موثرترين ابزار براي حل مناسبات ميان حاکمان و مردم و نيز ميان آحاد
مختلف مردم تبديل کرده است.» (پراتکانيس،1377،صص7-11)
یکی از اهداف هژمونی، کنترل مردم است . هوسمن در این باره مي
گويد: «گردانندگان جوامع هميشه بر اين نکته اعتراف کرده اند که براي کنترل مردم
بايد اطلاعات را تحت کنترل خود درآورند. دارندگان اصلي اخبار و انديشه ها از قدرت
سياسي برخوردارند. قدرت افشا، پنهان سازي، اعلام بخشي از مطالب و خودداري از افشاي
قسمت هاي ديگر، دست نگه داشتن از افشاي اخبار تا فرارسيدن لحظه ي مناسب، تعيين
پيشاپيش تفسير آن چه که فاش مي شود، رهبران دموکراسي ها به اندازه پادشاهان و ديکتاتورها
به ايده ها حساسيت دارند و اشتياق آنان به کنترل اطلاعات از کنترل ارتش ها کمتر
نيست»[1].
(هوسمن،1375،ص15)
منابع:
1-
پراتکانيس، آنتوني و آرنسون، اليوت، عصر تبليغات، ترجمه
ي سيد امامي، کاووس و عباسي، محمد صادق، انتشارات کيهان، چاپ اول، تهران1377.
2-
هالوب، رناته، ترجمه ی حکیمی، محسن، آنتونیو گرامشی:
فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم، تهران: نشر چشمه،1374.
3-
رجب زاده، احمد، مميزي کتاب: پژوهشي در 1400 سند مميزي
کتاب در سال 1375، تهران: کوير، چاپ دوم،1381.
4-
هوسمن، کارل، بحران وجدان، ترجمه ي حيدري، داود،
مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، چاپ اول، تهران1375.
5-
میلنر، آندرو و براویت، جف، ترجمه ی محمدی، جمال، درآمدی
بر نظریه ی فرهنگی معاصر، نشر ققنوس،1385.
[1] آنچه هم که به عنوان
«سانسور» از آن ياد مي شود، در بعضي کاربردهاي آن با مفهوم کنترل مساوي است.
سانسور سازوکاري از کنترل فرهنگ است که از سوي مراجع قدرت انجام مي گيرد. چه در
جهت حفظ آرمان مشترک و چه در جهت حفظ منافع طبقات يا قدرت حاکم. (رجب
زاده،1381،ص3)
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:32 توسط میثم قمیشیان
|