فوکو و مفهوم حکومت رانی
بنا بر تعریف، «حکومت رانی» مجموعه ای از نهادها، رویه ها، تحلیلها و تاملات، محاسبه ها و تاکتیکهایی است که اعمال این شکل کاملا خاص و هر چند پیچیده قدرت را امکان پذیر میکنند. قدرتی که آماج اصلی اش جمعیت، شکل اصلی دانشش اقتصاد سیاسی، و ابزار تکنیکی ذاتی اش سامانه های امنیت اند. این شیوه، طبق نظر فوکو، گرایشی است که در سرتاسر غرب و از دیرباز، بی وقفه به سمت تفوق آن نوع قدرتی رهنمون شد که میتوان «حکومت» نامید، تفوق بر تمامی انواع دیگر قدرت، یعنی حاکمیت و انضباط، که از یک سو منجر شد به توسعه سلسله کاملی از دستگاه های خاص حکومت و از سوی دیگر، به توسعه سلسله کاملی از دانش ها. فوکو بر اهمیت فرایندی در دوران اخیر در مدرنیته کنونی تاکید می کند که خود «حکومت مند شدن دولت» می خواند. این مفهوم را وی در برابر مفهوم «دولتی شدن جامعه» قرار می دهد. دولتی شدن جامعه بر دخالت دولت در همه امور زندگی دلالت دارد که با الگوی حاکمیتی همخوان است. در الگوی حکومت رانی چنانکه گفته شد، تاکتیکهایی مورد نظر است که هدف اصلی آنها ایجاد وضعیت «خود تنظیمی» یا به بیان بهتر فرایندهای«خودمقیدسازی» (self-regulation)است .
فن حکمرانی شیوه حکومت واقعی حاکمان نیست. فن حکومت کردن، شیوه معقول حکومت کردن به بهترین شکل و در عین حال، تأمل در خصوص بهترین شیوه ممکن حکومت کردن است. مصلحت دولت دقیقاً نوعی کردار است. به عبارتی مصلحت دولت عقلانی سازی نوعی کردار است که بین دولتی معین و دولتی که می بایست برساخته و تأسیس شود قرار می گیرد. بنابراین، فن حکمرانی باید قواعدش را استوار سازد و با سرلوحه قرار دادن تحقق دولت مورد انتظار نحوه مواجهه خود با امور را عقلانی سازد. آن چه حکومت باید انجام دهد می بایست با الگوی مطلوب و مفروض دولت یکسان باشد. خرد حکومتی چیزی است که دولتی تعین یافته را قادر می سازد تا به شیوه ای حساب شده، معقول و سنجیده، حداکثر امکان وجودی اش را محقق کند. طبق قاعده مصلحت دولت، حکمرانی عبارت است از آرایش امور به نحوی که دولت مستحکم، ماندگار و ثروتمند شودو در مواجهه با هر آنچه که ممکن است نابودش کند سخت و استوار باشد. یک ویژگی ذاتی فن حکمرانی، سازماندهی سازوکارهای داخلی بی شمار و پیچیده ای است که کارویژه اش تضمین رشد نیروهای دولت، ثروت و توانایی و رشد بی حد و حصر آن نیست بلکه محدودسازی اعمال قدرت حکومتی در سطح داخلی است. اقتصاد سیاسی به هر گونه روش حکمرانی که سعادت و رفاه ملت را تاًمین کند دلالت دارد.همچنین اقتصاد سیاسی کاربرد گونه ای تفکر عمومی درباره سازمان دهی، توزیع و محدود سازی قوا دریک جامعه است.این اقتصاد در درون چارچوب اهدافی شکل گرفت که از سوی مصلحت دولت برای فن حکمرانی تأیید شده بود. فوکو استدلال کرده که قدرت را باید در ظرف کاربردها و تأثیراتش تحلیل نمود از این رو فوکو ترجیح می دهد که در مورد تحلیلیات قدرت، اندیشه کند که بر اساس آن قدرت تنها در موارد اعمالش مشخص می شود.قدرت ابزاری است در مالکیت دولت که برای تحمیل نظم بر جامعه مورد استفاده قرار می گیرد. بر اساس این نظریه ، قدرت یا متضمن بازدارندگی مشروعی است که بر مبنای قرارداد قانونی ایجاد شده (در نظر لیبرالها)و یا به معنی قانونگذاری و نظارت سرکوبگرانه برای حفظ سلطه طبقاتی است (در نظر رادیکالها). به هر جهت قدرت ذاتاًمنفی ، محدود کننده و بازدارنده است. فوکو استدلال می کند هر جا قدرت وجود دارد مقاومت هم وجود دارد. وی از اصطلاح «سلطه» برای تحلیل آنچه عموماً قدرت پنداشته می شود استفاده می کند و حکومت را جایگزین قدرت می نماید.قدرت دیگر به آن معنایی که در دیدگاه انتقادی آثار اولیه فوکو به کار می رفت نیست، بلکه بر عکس اکنون بیانگر سیالیت بالقوه روابط اجتماعی است. فوکو حکومت را هدایت رفتار و تلاش برای تأثیر گذاری بر اعمال سوژه های آزاد تعریف می کند.او معتقد است که حکومت بین روابط با ثبات و سلسله مراتبی سلطه و روابط قابل واژگونی قدرت قرار دارد. فوکو حکومت بودگی را شکل مدرن قدرت تلقی می کند که در تقابل آشکار با عقیده ماکیاولیستی حاکمیت در مدرنیته اولیه قرار می گیرد. بنابراین ایده حکومت بودگی، نقد پیشین فوکو بر مدل حقوقی-گفتمانی قدرت به مثابه حاکمیت را توسعه داد.