استوارت هال و مطالعات فرهنگی
هال درحالی مکتب مطالعات فرهنگی را بنیان گذاشت، که بر میراث فکری لکلا و موف تکیه داشت. با این ویژگی که وی نیز همچون آن دو از مفهوم طبقه به عنوان عامل تعیین کننده سنت مارکسیستی دست برداشته و ایدئولوژی را محکوم به دوگانة صدق و کذب نمی داند و همچون آلتوسر اذعان دارد که ایدئولوژی افراد را به مثابه سوژه ها مورد خطاب قرار می دهد با این تفاوت که همیشه امکان مقاومت در برابر ایدئولوژی برای سوژه وجود دارد و این مقاومت جزئی از ویژگی های مخاطب و موقعیت اجتماعی وی است. هال همچون لکلا و موف برای تبیین مقاومت سوژه از ظرفیت های مفهوم گفتمان بهره گرفت. به این معنا که درک سوژه از امر واقع از طریق صورت های گفتمانی محقق می شود. البته گفتمان از منظر هال مبتنی بر خصلت چند معنایی زبان است. وی برای تبیین رابطة گفتمان و سوژه مدل رمزگذاری، رمزگشایی را مطرح می کند. بازنمایی معنا با استفاده از زبان محقق می شود چراکه با استفاده از زبان است که افکار ایده ها و احساسات ما منعکس می شود و سایر شیوه های بازتولید معنا از منطق زبان تبعیت می کنند چراکه همان چیزی را منتقل می کنند که ما می خواهیم بگوییم. دال ها معنای اشکاری ندارند بلکه همچون نشانه های رمزگذاری شده ای هستند که حامل معنایی می باشند و مخاطب می تواند خود آن را رمزگشایی کند و کنش خود را در مقابل آن تنظیم نماید. البته این امر در درون گفتمان صورت می پذیرد و هر گفتمانی دارای رژیم بازنمایی ویژه ای و ضرورت های تاریخی خاص خود است و از این طریق نظام توزیع قدرت خود را با استفاده از بازتمایی معنا اعمال می کند. وی با استفاده از مفهوم خوانش مرجح بیان می دارد چگونه از نظر او مخاطبین فعال هستند و در معنا بخشیدن به متن نقش ایفا می کنند و عامل کلیدی در مواجهه مخاطب و متن، گسترة گفتمان هایی است که در اختیار مخاطب قراردارد.
در این رویکرد فرهنگ عامه پسند (فرهنگ اصیل طبقات فرودست) محمل شکل گیری مقاومت و مذاکره اقلیت ها و گروه های حاشیه نشین است و درست در نقطة مقابل سلطة ایدئولوژی حاکم قرار دارد. نوعی تلاش ذاتا نابرابر از سوی فرهنگ مسلط برای محدود کردن تعاریف و قالب ها وجود دارد و از طرف دیگر برهه های مقاومت و سرکوب نیز وجود دارد. دوگانة مقاومت و پذیرش، طرد و قبول.
آنچه در تفسیر نظریات هال چرخش فرهنگی خوانده می شود؛ رهایی از ذات گرایی فرهنگی و تعین فرهنگی مارکسیسم ساختاری است.