متاسفانه علی رغم جستجوی تفصیلی به جز مقاله زیر از میان منابع معرفی شده استاد یافته نشد. لذا برای خالی نبودن عریضه بنده کتاب دیگری را که اساتید دیگر معرفی کرده اند-از باب اضطرار-مباحث مرتبط را مطالعه و گزارش داده ام. در ضمن از مقاله زیر طبیعتا تمام مطالب فهمیده نشد.

 

کتاب مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه دومینیک استریناتی ترجمه ثریا پاک نظر

 

اهم مطالبی که نسبت به موضوع بت وارگی کالا، شی شدگی و...-مفاهیم مرتبط با مکتب فرانکفورت- در بخش مربوطه این کتاب می توان دید عبارتند از:

-ارزش مبادله ای به پولی اطلاق می شود که یک کالا در بازار برای مبادله به آن نیاز دارد بهایی که با آن خرید وفروش می شود، در حالی که ارزش کاربردی به میزان مفید بودن کالا برای مصرف کننده وارزش عملی یا کاربردی آن به عنوان یک کالا بستکی دارد. براساس اظهارات مارکس ارزش مبادله ای در سرمایه داری همیشه برارزش کاربردی غلبه خواهد کرد زیرا چرخه اقتصادی سرمایه داری مشتمل بر تولید فروش و مصرف کالاها همواره بر نیازهای واقعی مردم غالب خواهد بود. پول ابزار اصلی تعریف ارزش کالاها برای مردمی است که در جوامع سرمایه داری زندگی می کنند. به این علت است که ازماانتظار می رود ارزش بهایی را که برای بلیط کنسرت می پردازیم بجای ارزش خود کنسرت محترم بدانیم. آدورنو این سخنان مارکس درمورد بت وارگی کالا و مبادله را به حیطه کالاهای فرهنگی گسترش می دهد. لذا فرهنگ نیز به مثابه کالا در دست سرمایه داران عموما دولتی قرار گرفته است و موجبات جهت گیری غیرآکاهانه عامه مردم را فراهم کرده است. سپس از نظریات گوناگونی که آدورنو، مارکوزه، هودرکهایمر و... در این موضوع داده اند سخن می گویند که توجه همگی به غفلت عامه از استانداردشدگی و تولید انبوهی است که در فرهنگ توسط سرمایه داری ایجاد شده و قداست و معنا را از آنها گرفته است.

 

Theory in Weberian Marxism:

Patterns of Critical Social Theory in Lukács and Habermas*

Harry F. Dahms

Florida State University

 

-در مقاله....نگارنده تلاش می کند با تبیین دو نظریه لوکاچ و هابرماس نشان دهد که رویکرد دترمینیستی مارکس چگونه با رویکردهای وبر تکمیل یافته و به دریافت انتقادی دو متفکر متاخر-لوکاچ و هابرماس- نزدیک می شود. در طول مقاله این کار با تفسیر هابرماس از لوکاچ در برخی مقالات او به بحث گذاشته می شود

درابتدای مقاله ایشان از این سخن می گوید که تئوری  مارکسیسم وبری-که مارکسیسم غربی نیز خوانده می شود- استعداد این را داراست که به مرور نشان دهد چکونه مادیت و شی شدگی آینده سرمایه داری در مقیاس جامعه خواهد شد. ثانیا این شی شدگی چگونه واسطه و پیوند دهنده ابعاد گوناگون این جامعه اعم از اقتصاد و سیاست و جامعه و... خواهد شد و ثالثا  برای طبقه پرولتاریا نسخه ای برای رهایی نشان دهد.

برخی از جنبه هایی که مقاله از این دو متفکر برای بیان اندیشه مارکسیسم وبری بیان می کند عبارتند از:

-انتقاد لوکاچ از مادیت و شیء شدگی

-انتقاد هابرماس از عقلانیت کارکردی و ابزاری

 لوکاچ شیء وارگی را شکل عینی جامعه سرمایه‏داری می‏داند. این مفهوم به این معناست که زابطه میان انسانها به رابطه میان اشیاء بدل شده است. در اینجا مفهوم فتیشیسم مارکس با مفهوم عقلانیت وبر با یکدیگر ترکیب می‏شوند. بر مبنای عقلانیت صوری، کنش بشری کمی پذیر، تکراری و همشکل می‏شود. لوکاج معتقد است نه فقط کار  بلکه تمامی جنبه‏های زندگی ،کمی پذیر می شوند. گویا تمامی جوامع شبیه کارخانه می‏شوند.