ایدئولوژی و ساز و برگ ایدئولوژیک دولت
خوانش آلتوسر از مارکسیسم بدین گونه است که ایدئولوژی را بازتولید ساختار اقتصادی می داند و نه بازتاب آن. برای تبیین این مفهوم لازم است ابتدا مقدماتی بیان شود.
آلتوسر در توسعه تئوری دولت علاوه بر تفکیک میان قدرت دولت و ساز و برگ دولت، مفهوم ساز و برگ ایدئولوژیک دولت- شامل نظام حقوقی، نظام خانواده، نظام آموزشی، نظام دینی - را در کنار مفهوم ساز و برگ سرکوبگر دولت مطرح می کند. ساز و برگ دولت در تئوری های کلاسیک مارکسیستی شامل هیات دولت، ادارات، ارتش پلیس، دادگاه ها و زندان می شود که آلتوسر آن را سازو برگ سرکوبگر دولت می نامد و آن را متحد و متعلق به عرصه عمومی می داند در حالی که بخش اعظم سازو برگ ایدئولوژیک با عرصه خصوصی مرتبط است و متکثر است و در درجه اول با ایدئولوؤی کار می کند هرچند سرکوبگری در کارکرد درجه دوم آن ها قرار دارد. به همین ترتیب ساز و برگ سرکوبگر دولت در درجه نخست با سرکوب و در درجه دوم با ایدئولوژی کار می کند، هرچند که این به کار گیری ایدئولوژی برای هماهنگی درونی یا بازتولید خود و اشاعه ارزشهای خود باشد.
براین اساس آلتوسر بیان می دارد که بازتولید روابط تولید عمدتاً از طریق ساز و برگ سرکوبگر و ایدئولوژیک دولت تحقق می یابد. بدین صورت که نهادهای سرکوبگر شرایط سیاسی نهادهای ایدئولوژیک را مهیا می سازند و نهادهای ایدئولوژیک باز تولید را مهیا می سازند و این بازتولید مناسبات تولید یعنی باز تولید مناسبات بهره کشانة سرمایه داری.
از منظر آلتوسرحائز دو ویژگی است اول آنکه «بازنمایی رابطة تخیلی افراد با شرایط واقعی هستی شان است. » و دوم اینکه ایدئولوژی هستی مادی دارد. براین اساس انسان ها در ایدئولوژی تنها شرایط واقعی هستی و جهان واقعی را بازنمایی نمی کنند بلکه رابطةشان با این شرایط را نیز بازنمایی می کنند. پس آن چه در ایدئولوژی بازنمود می شود نظام روابط واقعی سلطه گر برهستی افراد نیست بلکه نسبت تخیلی این افراد با روابط واقعی سلطه گر بر زندگی شان است. هستی مادی ایدئولوژی به این معناست که باور از ایده های فرد نشئت می گیرد در نتیجه باور از فرد به عنوان سوژه برمی خیزد و رفتار سوژه از این باور منتج می شود. پس هر سوژه صاحب آگاهی باید برحسب ایده های خودش عمل کند و در بخشی از اعمال انتظام یافته ای مشارکت جوید که همان عمل دستگاه های ایدئولوژیک دولت است.(هستی ایده های مورد باور سوژه هستی مادی است، به این معنا که ایده های او همان کنش های مادی او هستند که در عمل های مادی درج شده اند که خود به واسطة مناسک مادی در درون دستگاه ایدئولوژیک مادی سامان یافته اند.) ایدئولوژی موجود در یک ساز و برگ ایدئولوژیک مادی، اعمالی مادی را پیش می نهد که مناسک مادی آن ها را انتظام می بخشد، و این اعمال خود در کنش مادی سوژه موجودند که برحسب باور خود در آگاهی کامل عمل می کند.
چهار عنصر ساختار ایدئولوژی عبارتند از: 1. ایدئولوژی افراد را به مثابه سوژه ها مورد خطاب قرار می دهد. سوژه برسازندة هر ایدئولوژی است چراکه کارکرد هر ایدئولوژی آن است که افراد معمولی را به واسطة کارکرد مقولة سوژه به سوژه انضمامی بدل کند.(ساخت یابی دوسویه)2. مطیع بودن افراد سوژه شده نسبت به سوژه اعظم3.بازشناسی متقابل میان سوژه ها و سوژه اعظم و میان خود سوژه ها و دست آخر بازشناسی سوژه نسبت به خود. 4. ضمانت تام این امر که همه چیز همان است که ایدئولوژی ارائه می دهد و این که اگر سوژه ها آن چه را هستند قبول کنند و متناسب با آن رفتار کنند همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.
باید چنین باشد تا بازتولید مناسبات تولید، حتی تا درون فرآیند تولید و گردش کالاها، روزانه در آگاهی، یعنی رفتار سوژه ها تحقق یابد.