بوردیو
پیر بوردیو متفکر واندیشمند علوم اجتماعی فرانسوی ست. یکی از مباحثی که وی بدان میپردازد"خشونت نمادین" است.خشونت نمادین در رویکرد بوردیو شباهت بسیاری با مفهوم" دستگا های ایدئولوژیک دولتی" در نظریه آلتوسر دارد .بدین معنا که در هر دو، خشونت به شیوه ای ناملموس و غیر مستقیم اعمال می گردد.
به گفته بوردیو خشونت نمادین به معنای تحمیل نظام های نمادها و معناها)یعنی فرهنگ) به گروه ها و طبقات است ،به نحوی که این نظام ها به صورت
نظام هایی مشروع تجربه شوند. مشروعیت موجب ابهام و عدم شفافیت روابط قدرت می شود
وبدین ترتیب تحمیل یاد شده با موفقیت انجام می گیرد.مادامی که مشروعیت فرهنگی
پذیرفته می شود نیروی فرهنگی به روابط قدرت مذکور افزوده می گردد، و در بازتولید
سیستماتیک آنها سهیم می شود. این [ بازتولید] از طریق فرایند تشخیص غلط حاصل می
شود: فرایندی که طی آن روابط قدرت نه به شکلی که عینا هستند بلکه به شکلی ادراک می
شود که آنها را در چشم بینندگان مشروع می گرداند .
در حقیقت بوردیو به
نقش دولت در ایجاد "خشونت نمادین" به مثابه ابزاری برای اعمال سلطه بر
عاملان تاکید می کند این شکل از خشونت،خشونتی است که عامل به شیوه ای ناآگاهانه به
اعمال آن بر خود از جانب نظام حاکم کمک می کند به عبارت دیگر این خشونت غیر مستقیم
است.
بوردیو برای نهادهای
خانواده و آموزش و پرورش نیز در امر بازتولید نقش مهمی قائل است و در کتاب خود با
عنوان "بازتولید" مدرسه را محل تکرار و بازتولید نابرابری ها معرفی می
کند . آموزش و پرورش در بازتولید نظم اجتماعی از خشونت نمادین بهره می گیرد بدین
معنا که به شیوه ای ناملموس و غیر مستقیم به مشروعیت بخشی نظم اجتماعی موجود می
پردازد.خانواده در حفظ و تداوم نظم اجتماعی در بازتولید نقش مهمی بازی می
کند. نه فقط بازتولیدزیست شناختی [تولید مثل] بلکه بازتولید اجتماعی یعنی در
بازتولید ساختار فضای اجتماعی وروابط اجتماعی.
اما اختلاف شان
در چگونگی بازتولید توسط هر یک از این نهادها می باشد؛ آلتوسر ساختارگراست .در
نتیجه رویکردی کلان و عینی را در تحلیل هایش اتخاذ می کند و نگاه وی به مفهوم بازتولید
متاثراز رویکرد ساختارگرایانه اش می باشد .بدین معنا که کنشگررا در برابر
ساختارهای نظام سرمایه داری منفعل و مطیع تلقی می کند که منفعلانه و نه فعالانه در
خدمت بازتولید آرمان ها و ایدئولوژی نظام حاکم قرار دارد و در حقیقت برای
ایدئولوژی در بازتولید مهم ترین نقش را در نظر می گیرد واین به معنای نادیده گرفتن
سوژه و عامل انسانی است . بوردیو نیز در تحلیل هایش بسیار از مفهوم بازتولید سخن
می گوید، اما رویکرد او به مفهوم بازتولید تحت تاثیر توجهی است که به سطوح خرد و
کلان و تلفیق ساختار و عاملیت در تحلیل هایش می کند. بدین معنا که وی نیز به
بازتولید نظام حاکم از طریق نهادهای خانواده و آموزش و پرورش اذعان دارد ،اما در
فرایند بازتولید برای کنشگر یا عامل، حق انتخاب قائل است و او را سراسر منفعل
قلمداد نمی کند و عامل را سوژه ای در نظر نمی گیرد که تحت سلطه ساختارها قرار دارد.
بلکه عامل را در برابر ساختارها فعال تلقی می کند.