گرامشی از متفکرانی چون هگل، مارکس و انگلس، لنین، لوکزامبورگ و تروتسکی متأثر است. مسأله مرکزی گرامشی ایجاد یک چشم­انداز نوین برای طبقه کارگر است. از نظر او طبقه سرمایه­دار یک دستگاه نرم­افزاری تولید فکر و فرهنگ دارد كه علاوه بر سلطه بر توده­های تحت فرمان با تولید ایدئولوژی برای خود نوعی استیلا ایجاد می­کند. در اینجاست که متوجه بحث اصلی گرامشی می­شویم. دلیل اصلی نفوذ گرامشی و اهمیت او در ارائه نظر استیلای سیاسی نهفته است، استفاده وسیع از این مفهوم خود حاکی از اهمیت گرامشی است. مفهومی که در قرن بیستم بسیار رایج شد، مفهوم هژمونی است. غالباً این تفسیر به واضع آن، گرامشی، نسبت داده می شود. اما او واضع این مفهوم نیست؛ اصطلاح هژمونی نخستین بار در نوشته های «پلخانف»- پدر معنوی سوسیال دموکراسی روسیه- ظاهر شد. گرامشی در «دفترهای زندان» هژمونی را در سه سطح به کار می­برد:

سطح اول؛ در این سطح او اين مفهوم را در ارتباط با ائتلاف­های طبقاتی پرولتاریا یا سایرگروه­های تحت استثمار به ویژه دهقانان به کار می­برد و از نظر او براي تحقق هژمونی ضروری است که منافع و تمایلات گروه­های تحت هژمونی در نظر گرفته شود. به سخن دیگر گروه رهبری کننده باید ازخودگذشتگی­هایی از نوع اقتصادی و صنفی نشان دهد. پس در این سطح گرامشی هژمونی را به عنوان رهنموددهندگی طبقه کارگر به متحدانش معرفی کرد.

سطح دوم؛ کار اصلی گرامشی از اینجا شروع می­شود. هژمونی در این سطح برای گرامشی به این معنی است که این طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذیرفتن ارزش­های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی خود ترغیب کند. اگر طبقه حاکم موفق باشد، این کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود، مانند رژیم­های لیبرال موفق در قرن نوزدهم.

گرامشی معتقد است برتری یک گروه اجتماعی دو شکل به خود می گیرد: سلطه و رهنموددهندگی فکری و اخلاقی. بنابراین هنگامی که طبقه حاکم بیشتر با استفاده از زور طبقات دیگر را تحت انقیاد در آورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامی که طبقه حاکم برتری خود را به صورت رهنموددهندگی فکری، اخلاقی و... اعمال کند حالت «هژمونی» برقرار است. در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژمونی است و آنچه که در اینجا برجسته می شود جنبه فرهنگی هژمونی است.

گرامشی عقیده دارد هژمونی مربوط به جامعه مدنی و سلطه مربوط به دولت است. حال می­توان تفاوت جامعه استبدادی و دموکراتیک را در اندیشه گرامشی یافت. دولت در جوامع استبدادی محیط بر جامعه مدنی است، هژمونی در جامعه مدنی ضعیف است؛ اما جوامع لیبرال دموکرات غربی جوامع مدنی آنها گسترده­تر و پیچیده­تر است.

سطح سوم؛ در این سطح هژمونی میان دولت و جامعه مدنی توزیع شده است؛ هژمونی از نو چنان تعریف شده تا قهر و اجماع با یکدیگر تلفیق شود، ترکیبی از زور و اجماع بی آنکه زور بیش از اندازه از اجماع پیشی گیرد.

گرامشی هژمونی را به دو قسمت تقسیم کرد؛ هژمونی سیاسی و هژمونی مدنی. وی از قوای مجریه، مقننه و قضائیه دولت لیبرال به عنوان «نهادهای هژمونی سیاسی» و از کلیساها، احزاب، اتحادیه­های کارگری، خانواده، مدارس، دانشگاه­ها، روزنامه­ها و نهادهای فرهنگی به عنوان «نهادهای هژمونی مدنی» یاد می­کند.