تطور هژمونی گرامشی
مفهوم هژمونی در آرا اولیه گرامشی بدین معناست که پرولتاریا بتواند رهبری توده های زحمتکش را در کلیه ي فعالیت های اجتماعی به دست گیرد و فعالیت خود را صرفاً متوجه اهداف اقتصادی نکند. به عبارت دیگر ائتلاف طبقاتی پرولتاریا با سایر گروه های استثمار شونده به خصوص با دهقانان به منظور مبارزه ي مشترک علیه سرمایه است. پس از آن در جای دیگر گرامشی هژمونی را به معنای مکانیزم های حکومت و فرمانروایی حکومت بورژوایی بر طبقه ي کارگر در جوامع سرمایه داری به کار برده است. و در نهایت » هژمونی« را به عنوان ابزار ایدئولوژیکی و فرهنگی اي می بیند که طی آن گروه های حاکم، سلطه ي خود را با رضایت خودجوش گرو ههای تابع از جمله طبقه ي کارگر حفظ می کند.
ابزارهایی نظیر کلیساها، مدارس، آموزش و پرورش، خانواده، رسانه های همگانی و.. که در جامعه ي مدنی حضور دارند سلطة طبقه حاکم را به شکل نامرئی و غیرمستقیم در بین افراد منتشر می کنند و از این طریق ارزشهاي طبقه ي حاکم در درون این افراد نهادی می گردد. این افراد » سلطه «از این پس ارزشهای طبقه ي حاکم را به عنوان ارز شهای خود می شناسند و سبک زندگی ای که طبقه ي حاکم گسترش می دهد را به عنوان سبک زندگی خود برمی گزینند . به این ترتیب افراد بدون آنکه آگاهی داشته باشند، در ساختار بورژوازی هضم می شوند و با تمایل باطنی، سلطة طبقة حاکم را گردن می نهند. البته طبقه ي حاکم نیز سعی می کند به گروه های تابع امتیازاتی بدهد و منافع آنان را نیز در نظر داشته باشد .
در تحلیل گرامشی از هژمونی دولت و جامعه مدنی نقش عمده ای دارد. گرامشی سه فرضیه برای جایگاه هژمونی مطرح می نماید در فرض اول جامعه مدنی محل تحقق هژمونی است لذا عمده بودن، مستحکم و ساختارمندی جامعه مدنی در غرب برخلاف شرق سبب شده است هژمونی شکل اصلی قدرت بورژوایی در سرمایه داری پیشرفته به شمار آید.
در فرض دوم هژمونی تلفیقی از زور و اجماع است که توسط هر دوی جامعه مدنی و دولت اعمال می شود در این فرضیه هژمونی دیگر تنها تفوق فرهنگی نیست بلکه سلطه و قهر را هم در بردارد و صرفاً متعلق به جامعه مدنی نیست بلکه دولت هم از ابزار های فرهنگی استفاده می نماید.
در سومین فرضیه دولت جایگاه وسیع تری دارد، در واقع دولت هم جامعة سیاسی و هم جامعه مدنی است، جامعه مدنی جزئی از دولت و به تعبیری عین دولت است. دولت هم واجد ایدئولوژی و هم سلطه ورزی است.
گرامشی راه گریز طبقه کارگر از هژمونی سرمایه داری را هژمونی طبقه کارگر می دانست و در این راه ضرورتاً باید از ابزارهای جامعه مدنی نظیر رسانه، آموزش و اجتماعی شدن و... استفاده نمود و در این بین توجه به الگوهای سرمایه داری از جمله روشنفکر و نقش آن در ایجاد هژمونی یک طبقه بسیار مهم دانسته می شود.