مطالعات فرهنگی در ربع آخر قرن بیستم به‌ ویژه در واپسین دهه آن ظهور کرد. مطالعات فرهنگی عمیقاً وامدار فعالیت مرکز بیرمنگام است که در سال 1964 تحت مدیریت ریچارد هوگارت، تأسیس شد. استوارت هال در 1964 میلادی در تأسیس مرکز مطالعات فرهنگی معاصر بیرمنگام مشارکت ورزیده و هدایت آن را حدود پانزده سال بر عهده گرفت و لذا آثارش در زمره آثار مکتب بیرمنگام در عرصه مطالعات فرهنگی دسته بندی گردید. مطالعات فرهنگی از دهه 1950 به‌عنوان حوزه ای مطالعاتی در بریتانیا ظهور کرد و سپس به مکان فکری برجسته مطالعات فرهنگی در سراسر دهه های 1970و 1980 تبدیل شد. میلر و مک هال معتقدند که زندگی روزمره و فرهنگ عامه دو موضوع اصلی مطالعات فرهنگی هستند.استوارت هال در مورد مطالعات فرهنگی معتقد است که مطالعات فرهنگی گفتمان هایی چندگانه دارد و مجموعه کاملی از شکل بندی ها را شامل می شود که هیچ‌گاه خط سیر واحدی نداشته است. فرهنگ توده و فرهنگ عامه دو موضوع و مسئله اصلی در مطالعات فرهنگی هستند. مفهوم اصلی فرهنگ توده ای این است که توده ها فرهنگی را مصرف می کنند یا از آن بهره می گیرند که به‌ طور قابل توجهی با فرهنگ در دسترس نخبگان فرق دارد. موضوعات فرهنگ توده ای از طریق رسانه های ارتباط همگانی جدید انتقال و اشاعه می یابند. فرهنگ عامه مجموعه ای از بدایع ساخت بشرند که به‌ طور عمومی در دسترس اند ؛ لازم به ذکر است که بحث فرهنگ عامه با هویت فرهنگ توده ای گره خورده است. زندگی روزمره نیز در مطالعات فرهنگی مطالعه می شود که پیوند بسیار نزدیکی با مفهوم فرهنگ عامه دارد. زندگی روزمره یعنی آنچه انسان آن را می سازد و با آن زندگی می کند

مطالعات فرهنگی را با چند ویژگی عمده می توان شناخت:

  1. نگاه استقلالی به فرهنگ که اصلی ترین مشخصه مطالعات فرهنگی در مقایسه با علوم اجتماعی است. در علوم اجتماعی فرهنگ امری تابع اقتصاد، سیاست و روابط اجتماعی است، در حالی که در مطالعات فرهنگی به فرهنگ به عنوان محور اصلی روابط انسانی نگاه می شود.

  2. فرهنگ موردنظر در مطالعات فرهنگی به جامعه مدرن معطوف می باشد، نه فرهنگ سنتی.

  3. مطالعه فرهنگ در این حوزه از مطالعه درون تا بیرون صورت می گیرد؛ یعنی تحولات و تغییرات فرهنگی مدنظر نیست، بلکه نحوه عمل فرهنگ اهمیت دارد.

  4. توجه مطالعات فرهنگی از همان آغاز تحلیل و نقد تولیدهای عینی و نهادهای فرهنگی و سیاست ها بوده است و مطالعات فرهنگی در ضدیت با نظریه گرایی، نظریه سازی و نظریه پردازی قرار داشته است.

  5. مطالعات فرهنگی به روش های کیفی با تمرکز بر معانی فرهنگی علاقه مند است، تا روش های کمّی.

  6. استفاده از روش ها، نظریه ها و نظام های مفهومی متعدد برای شناسایی وضعیت پیرامونی و فرهنگی انسان که موجب شده است تا مطالعات فرهنگی به‌عنوان یک علم بین رشته ای معرفی گشته و مرز مشخصی نداشته باشد.